تبليغاتX
عشق همیشگی

عشق همیشگی

پروانه (داستان)

پروانه (داستان)

مردي يك پيله پروانه پيدا كرد. و آن را با خود به خانه برد. يك روز سوراخ كوچكي در آن پيله ظاهر گشت مرد كه اين صحنه را ديد به تماشاي منظره نشست ساعتها طول كشيد تا آن پروانه توانست با كوشش و تقلاي فراوان قسمتي از بدن خود را از آن سوراخ كوچك بيرون بكشد.

پس از مدتي به نظر رسيد كه آن پروانه هيچ حركتي نمي كند و ديگر نمي تواند خود را بيرون بكشد. بنابراين مرد تصميم گرفت به پروانه كمك كند!

او يك قيچي برداشت و با دقت بسيار كمي آن سوراخ را بزرگتر كرد. بعد از اين كار پروانه به راحتي بيرون آمد.

اما چيزهايي عجيب به نظر مي رسيد. بدن پروانه ورم كرده بود و بالهايش چروكيده بود مرد همچنان منتظر ماند او انتظار داشت بالهاي پروانه بزرگ و پهن شود تا بتواند اين بدن چاق را در پرواز تحمل كند. اما چنين اتفاقي نيفتاد.

در حقيقت پروانه ما باقي عمر خود را به خزيدن به اطراف با بالهاي چروكيده و تن ورم كرده گذراند و هرگز نتوانست پرواز كند.

آنچه اين مرد با شتاب و مهرباني خود انجام داد سبب اين اتفاق بود. سوراخ كوچكي كه در پيله وجود داشت حكمت خداوند متعال بود. پروانه بايد اين تقلا را انجام مي داد تا مايع موجود در بدن او وارد بالهايش شود تا بالهايش شكل لازم را براي پرواز بگيرند.

بعضي مواقع تلاش و كوشش و تحمل مقداري سختي همان چيزي است كه ما در زندگي به آن نياز داريم. اگر خداوند اين قدرت را به ما مي داد كه بدون هيچ مانعي به اهداف خود برسيم آنگاه چنين قدرتي كه اكنون داريم نداشتيم.

اگر كسي دست شما را بگيرد ديگر پرواز نخواهيد كرد.

+ نوشته شده در  87/10/26ساعت 11:51 AM  توسط علیرضا  | 

عشق چیست

 (قسمت اول)

زندگي بدون عشق مثل استفاده از تنفس مصنوعي است.

آيا من به خاطر اينكه به شما نياز دارم دوستتان دارم؟ يا به خاطر اينكه دوستتان دارم به شما نياز دارم؟ (اريج فرام)

وقتي به كسي مي گوييد «دوستت دارم» به چه معني است؟ جوابها و تفاسير زيادي به اين سؤال وجود دارد. اما زماني كه اين سؤال را مي پرسيد اكثريت مردم مي گويند كه عشق يك حس است و در قالب كلمه نمي گنجد. مردمي كه عاشق شدن را تجربه كردند از يك احساس دروني شبيه خواب گرم و شيرين گاهي از گيجي و بي فكري صحبت مي دهند. مارازيتي دوناتلا روانپزشك از دانشگاه پيزا بيان كرده كه «ديوانه وار عاشق شدن براستي باعث بيماري رواني مي شود.»

هميشه مردم مي پرسند «عشق واقعي را چگونه بشناسم؟ چگونه مطمئن شوم چه زماني عشق آسيب به من مي زند؟» در تلاشي براي پاسخ به اين سؤالها، از مردمي كه احساس عاشقي را تجربه كردند سؤال شد و اين نتايج طبق تحقيقات انسان شناس پروفسور هلن اي. فيشر بدست آمد:

مردمي كه عاشق شدند نيروي قوي را حس مي كنند كه سبب كشش اين دو جنس به هم مي شود، گاهي اين نيرو، كشش قوي فيزيكي است و به گفته روانشناسان عامل مهمي در عشق خيالي است. گاهي فراتر از اين بوده و تحقيقات جديد پيشنهاد مي كند بدنهاي ما فرايندهايي را ايجاد مي كند كه مطمئن مي شويم عاشق جنس مخالف شده ايم.

شرح عشق از نظر بيولوژي

فرد ممكن است روابط نامشروع با شريكش صرفاً بخاطر لذت جنسي داشته باشد، در آن هنگام كشش قوي را به شريكش احساس مي كند. در موارد زيادي يكي يا هر دو طرف در يافتن عشق ثابت و با دوام اشتباه مي كنند. بي شك مي دانيم كه چنين اشتباهاتي چه بهاي گزافي دارد. هلن اي. فيشر در بررسي اش گفت: «مغز اين مراحل را طي مي كند: شهوت، كشش و وابستگي» كه اين كشش را مي توان از نظر زيستي شرح داد. او دريافت كه بعد از اوج لذت جنسي، سطح هورمونهاي واسوپرسين در مردان و اكسي توسين در زنان طغيان مي كند. اين هورمونها بعنوان علت وابستگي شناخته شدند، كه منجر شد فيشر نتيجه بگيرد حضور اين مواد شيميايي در بدن مسؤول نزديكي زوجها بعد از آميزش جنسي است.

در مقاله اي در سربرم، يك مغزشناس به نام دانافرم سه سيستم مرتبط با همسر، توليدمثل و والدين را توضيح مي دهد. اين سيستمها شهوت، كشش و وابستگي ناميده شده است.

شهوت: راهي غريزي است كه آنقدر مرد و زن تحريك مي كند. تا عمل جنسي بين آندو انجام شود.

كشش: اين سيستم دو شريك را بطور شهوت آميزي متمركز مي كند تا تلقيح انجام گيرد. فيشر متوجه شد فرضيه سيستم كشش بعنوان راهي فردي است تا بهترين شريك را انتخاب و اين تمركز را ادامه دهد. افراد كه فكر مي كردند بطور ژنتيكي برترند ، و هنوز هم هستند، مي توانند شريك زناشويي مطلوبي باشند.

وابستگي: اين روش عاطفي (اصطلاح «عشق مهربان») بوجود آمده است تا زاد و ولد و حيات نسل ضمانت شود. منظور اصلي از افزايش سطح هورمونهاي واسوپرسين و اكسي توسين كه در بالا ذكر شد حفظ زندگي مشترك والدين است، حداقل تا زماني كه فرزند توانايي مراقبت از خود را داشته باشد. جالب است بدانيد شهوت و كشش هميشه دست به دست هم نمي دهند. چراكه در گزارشي وقتي مرد و زن تستسترون را به خود تزريق كردند ـ تستسترون هورموني است كه بعنوان افزاينده تمايل جنسي شناخته شده است ـ سكسشان افزايش يافت اما آنها عاشق هم نشدند.

در اين گزارش فيشر همچنين به مطالعات اجرا شده د.مارازيتي و همكارانش اشاره كرد كه عاشق شدن را مربوط به سطوح پايين هورمون سروتونين مي دانند. اما بر طبق گفته مارازيتي، اين تعادل شيميايي در انسانها ثابت نيست، تاييد مي كند كشش شهواني براي هميشه پابرجا نمي ماند. در آزمايشي بعد از اين مدت كه افراد را در حالت شيفتگي بين 12 تا 18 ماه بررسي كردند، سطوح سروتونين در بدن مردان و زنان شيفته و از خودبيخود تغيير مي كند و بازگشت سطوح مشابه در افرادي كه عاشق نشدند، ديده شد.

اين تحقيق از اين نظر مهم است كه چگونگي عملكرد سيستم بيولوژيكي را همراه با فرايند احساسي شرح مي دهد. هر زمان كه ما شريك مناسب را پيدا كرديم، مي توانيم به سيستم هاي بيولوژيكي و شيميايي مان اعتماد كنيم كه ما را در رسيدن به اهداف احساسي كمك مي كند. و زماني كه شريكمان جذابيت كمتري برايمان دارد لزوماً به اين معني نيست كه عشق ديگري غير از ما دارد. ساده تر اينكه فرايندهاي بيولوژيكي بطور طبيعي كار خود را انجام مي دهد.

مردم مي گويند كه در جستجوي همسر مطلوبشان هستند شخصي كه چگونگي نگاه به زندگي خود، مهمترين ارزشهايش و نيروي محركي كه سبب حركتش است را با ما تقسيم كند. پروفسور ناتانيل براندن، مي گويد «وقتي شخصي را مي بينيم فكر مي كنيم چگونه خودش را آزمايش مي كند. ما سطح هيجان يا فقدان هيجان فردي را حس مي كنيم. كشش يا دفع فوري ما غيرارادي است بخاطر اينكه بدن و احساسات ما واكنش سريعتري نسبت به فكري كه در قالب كلمه بگنجد، شكل مي دهد.»

آندرا ان.جونز در نظريه جواني در روزنامه اي كه توسط سرويس Pacific News منتشر شد گفته: هر شخصي يك موجود زنده منحصر بفرد است. آنچه در يك لحظه احساس مي كنيم اينكه شريك انتخابي ما چيزي دارد كه مي تواند زندگي ما را كامل كند. چنين شخصي احتمالات جديدي را مي آورد كه مي تواند ما را توانگرتر كند. اين مطلب به اين معني نيست كه شخص جديدي كه يافتيم تنها شخصي است كه مي تواند زندگي ما را بهبود بخشد. ممكن است اشخاص ديگري هم چنين باشند. به اين دليل نتيجه گيري مي شود براي هر شخصي بيش از يك معشوق وجود دارد.

اين قضاوت فوري از سازگاري در اولين برخوردتان كه با همديگر آشنا مي شويد، اتفاق مي افتد. چون فرايندهاي منطقي فكري سريعترند، همه شما در اولين ارتباط اين مطلب را حس مي كنيد اما دليلي براي توضيح آن نداريد.

پس از اين با شريكتان خودماني تر مي شويد و شروع به يافتن راهي كه او هست، واكنش ها و تجربيات عاطفي و غيره مي كنيد. توانايي تشخيص تشابهات و تفاهمات فردي را داريد، بنابراين اولين كشش متقابل برايتان روشن است. درست است كه كشش متقابل زوجها را بهم نزديك مي كند اما عشق كششي عميق تر از آن ايجاد مي كند.

 

+ نوشته شده در  87/10/26ساعت 11:49 AM  توسط علیرضا  | 



+ نوشته شده در  87/10/26ساعت 9:34 AM  توسط علیرضا  | 

تصاویری از عشق از دست رفته

 

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و  منتظر شوهرش می باشد

در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا  شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

لحظه ای که  متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد


 

+ نوشته شده در  87/10/25ساعت 11:40 AM  توسط علیرضا  | 

جز عشق نیست

 

مثل آهو می کشد گردن ولی رم می کند
با رمـــــیدنهای خــــود از عمر من کم کند

می نهد بر شتانه های خسته ام بار نگاه
بار سنگینی که پشت کوه را خم می کند

گرچه می ریزد شراب از چشم های مست او
کاسه صــــــبر مـــــرا لـــــبریز از غم می کند

با رقیبان می نشــــیند بـــاده نوشی می کند
چون مرا می بیند از غم چهره در هم می کند

بس که دور از چشم هایش سوگواری کرده ام
هر که می بیند مـــرا یــــــاد از محرم می کند

در عبور از لحظه های زندگی جز عشق نیست
آن که اســــــباب غـــــم ما را فراهم می کند

 

+ نوشته شده در  87/10/25ساعت 11:35 AM  توسط علیرضا  | 

ده نکته برای خودسازی

 

1- با یک مسئله ساده شروع کنید, مثل نوشتن دفترچه خاطرات که می تواند احساسات واقعی خود را در آن بیان  کنید. وقتی احساسات خود را بر روی کاغذ می آورید, خودتان هم آنها را بهتر درک می کنید.

2- روزی چند دقیقه به خود فکر کنید. این کار می تواند به شما در شناختن خودتان کمک کند.

شبها موقع خواب به خودتان در یک مکان آرام فکر کنید.

3-  با مردم مهربان باشید و به آنها محبت کنید, با محبت به دیگران احساس خوبی به شما دست خواهد داد.

4- درباره خودتان مطالعه کنید و توانایی های خود را با دیگران مقایسه و به ارزشها و اعتقادات خود فکر کنید.

5- اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.

6- مدتی به لباس خود اهمیت ندهید, البته هر انسانی باید لباس تمیز و آراسته باشد اما سعی کنید به ظاهر

 خود خیلی اهمیت ندهید و خود را فراموش کنید.

7- از کارهایی که انجام می دهید , لذت ببرید, البته منظور از کارهای خوب و خوپسندانه است.

8- درباره خانواده , اقوام و ریشه خانوادگی خود تحقیق کنید.

9- ورزش کنید , نرمش را در هوای آزاد روحیه انسان را تقویت می کند.

10- از ایراد و مشکلی در وضعیت ظاهری خود دارید سعی کنید نادیده بگیرید و با اعتماد به نفس وارد اجتماع

 شوید و با غرور نسبت به وخود خود رفتار کنید.

البته غرور بیش از حد نا پسند است.

 

+ نوشته شده در  87/10/25ساعت 11:34 AM  توسط علیرضا  | 

عشقت را ببخش

 

ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیگران پایین نیاور, زیرا همه ما با یکدیگر متفاوتیم.

اهداف و آرزوهایت را با توجه به آن چه که دیگران با اهمیت تصور می کنند, تعیین نکن, زیرا فقط تو می دانی که

 چه چیزی برایت بهترین است.

با زندگی کردن در گذشته یا اینده زیستن در زمان حال را از دست نده. حتی اگر یک روز در زمان حال زندگی کنی,

 همه روزهای عمرت را زیسته ای.

هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری , هرگز ناامید نشو.

هیچ چیز واقعا به پایان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری از مواجه شدن با خطرات نترس, زیرا

 بدین ترتیب فرصت می یابی که بیاموزی چقدر باید شجاع باشی.

با گفتن این که: یافتن عشق غیر ممکن است مانع ورود عشق به زندگی خود نشو.

سریعترین راه دریافت عشق , بخشیدن آن به دیگران است.

سریعترین راه از دست دادن آن محکم نگاه داشتن آن است.

رویا های خود را رها نکن. بدون رویا بودن یعنی بدون امید بودن و ناامیدی یعنی این که هیچ هدفی نداری.

زندگی یک مسابقه نیست , بلکه سفری است که هر قدم از مسیر آن را باید لمس کرد و چشید.

 

+ نوشته شده در  87/10/25ساعت 11:31 AM  توسط علیرضا  | 

رازهای مهم برای رسیدن به خوشبختی

 

 

بهترین نعمات و اتفاقات را نصیب شما کند.همیشه لبخند بر لب داشته باشید. با تبسم هم خود آرام می گیرید و

 هم اعتماد به نفس را در وجودتان پرورش می دهید. تبسم و خندیدن موجب ترشح هورمونی در مغز می گردد که

 ترشح آن هنگام درد سبب تسکین درد می شود و احساس خوبی را در شما ایجاد می کند.

تنفس عمیق را تمرین کنید. بیشتر افراد افسرده و بدبین بدون استثنا تنفس سطحی دارند. هنگام دم و بازدم

 عمیق اکسیژن بیشتری به مغز می رسد و کارایی مغز و چاره جویی و تدبیر و خلاقیت آن دو چندان می شود.

 همچنین تنفس عمیق ارامش عضلانی و روحی را به همراه دارد.

به سلامتی خود توجه داشته باشید. توجه به نیازهای جسمی و روحی باعث می شود که سالم و پر انرژی

 باشید و همین مسئله شما را برای روبرو شدن با حوادث تلخ زندگی آماده می سازد. کلام و سخنانی که بر زبان

 می آورید , بر احساس و طرز تفکرتان تاثیر می گذارد. کلام منفی احساس منفی را در شما به وجود می آورد.

 بنابراین هیچگاه نگویید که من ادم ضعیف و بی اراده ای هستم....

همیشه شکست می خورم....آدم خجالتی هستم و غیره. تصویر ذهنی خود را دگرگون کنید و یک تصویر

 امکاناتی برای لذت بردن از آنها وجود دارد. در زندگی به دنبال کسب موفقیت باشید. پیروزی و کسب موفقیت هر

 چند کوچک در زندگی برای رضایت داشتن از زندگی بسیار موثر است. حتما شما هم بعد  از هر پیروزی و

 موفقیتی احساس می کنید که دنیا به رویتان لبخند می زند و وجودتان از شور و شعف انباشته می شود. پس

 برای رسیدن به اهدافتان و موفق شدن تلاش کنید تا بتوانید نسبت به زندگی دید خوبی داشته باشید.

به خدا توکل کنید . اعتماد و توکل به یک موجود عالی و بلند مرتبه همواره مانند یک سوپاپ اظمینان عمل می

 کند. کسانی که از خدا طلب هدایت و کمک می کنند, در بدترین شرایط زندگی همواره به تغییر و دگرگونی و نجات

 از وضعیت اسفبار خود امیدوار هستند. اگر انسانی بدبین هستید که فکر می کنید سرنوشت بدی گریبانگیر تان

 شده است , به خداوند توکل کنید. اعتماد به خدا یک نیروی عظیم را در وجودتان بیدار می کند و هر گونه ترس و

 احساس شکست را در شما از بین می برد. هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید با خود بگویید:

(( امروز به خدا توکل می کنم و اداره امور را به  او می سپارم.))

+ نوشته شده در  87/10/25ساعت 11:29 AM  توسط علیرضا  | 

تو كي هستي؟

 

تو از جنس نوری تو را می شناسم

شمیم حضوری تو را می شناسم

تو از جنس باران تو از جنس دریا

تو عشقی تو شوری تو را می شناسم

برای گذشتن از احساس پوچی

تو رمز عبوری تو را می شناسم

همیشه برای غم و غصه هایم

تو سنگ صبوری تو را می شناسم

تو از وسعت سبز آئينه هايي

تو از جنس نوری تو را می شناسم

           تقدیم به تو ای عزیز...

 

+ نوشته شده در  86/11/18ساعت 10:5 PM  توسط علیرضا  | 

سيب و سايه.....

سيب و سايه.....

 

ياد دوران كودكي خودم افتادم

دفتر نقاشيم را برداشتم

و اولين نقاشي بعد از فاصله را كشيدم

ديگر جايي براي چيزي نگذاشتم

خانه هاي زيادي كشيدم

و درون هر خانه زيباترين انسانها را كشيدم

« سايه !» عكس تو را نيز كنار زيباترين ها كشيدم

 

خدا را نيز كشيدم بي هيچ رنگ و بي هيچ مدادي

گشتم تا جايي خالي روي كاغذ پيدا كنم

گوشه ورق درختي كشيدم

ديگر رنگي نداشتم كه سبزش كنم

تمام سبزي ها را براي تو خرج كرده بودم

درخت خشك و بي برگ بود

و من با حسرت به او نگاه مي كردم

آنقدر نگاهش كردم

تا درخت از خجالت من  سبز شد

« سايه» تو خود مي داني

از بچگي ارزوم بود كه درختي سيب داشته باشم

من كه آرزويم اين بود كه اين درخت سيب باشد

شايد باشد...!

           شايد نباشد...!

حال مي نشينم تا ميوه اش را ببينم

                                          شايد

                                                    « سيب »   باشد!!

 

+ نوشته شده در  86/11/18ساعت 9:59 PM  توسط علیرضا  | 

به نام خالق عشق

سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم  که عاشق بمانیم ....
با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و
آرزوداریم با وصال ختم شود ....
 سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که
دل
از هم نگیریم ، که لحظه ای   از یاد یکدیگر
غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به
یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد  نبرده
و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد
یکدیگر چشم به جهان بگشاییم ....
و در

آخر سوگند به عشق که در غم و شادی   با
هم باشیم و شریک هم
+ نوشته شده در  86/11/08ساعت 7:31 AM  توسط علیرضا  | 

فروشنده دوره‌ گرد

 

هيچ‌ گاه  ويتريني نداشته‌ ام ?
تا دلم را در آن به نمايش بگذارم .
در قامت يک فروشنده دوره‌ گرد عاشق تو شدم .
از اين رو ست که تمام خيابان هاي شهر ?
عشق مرا مي‌ شناسند.

+ نوشته شده در  86/10/21ساعت 10:55 PM  توسط علیرضا  | 

دفتر دوستان

 

        در دفتر يادبود دوستان

    بر روي درختان كهنسال

 بر روي شنهاي ساحلي

  نوشتم  دوستت دارم ،

          اما !

دفتر ياد بود دوستان پاره شد،

   باد درختان كهنسال را شكست ،

    امواج شنهاي ساحل را شست و برد

               اما !

 هيچ چيز نتوانست ياد تو را از صحنه ي قلبم پاك كند ....

 

+ نوشته شده در  86/10/21ساعت 10:52 PM  توسط علیرضا  | 

چه زيباست

 

چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن

 چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن

چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن

 عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم .

نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم.

يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت

+ نوشته شده در  86/10/21ساعت 10:47 PM  توسط علیرضا  | 

سياه

 

اگر روزی مردم ، تابوتم را سیاه کنید ، تا همه بدانند سیاه بخت بودم ،

روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای دوستدارانم برایم گریه کند ،

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار دوستدارانم بوده ام ،

        ودستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم .......

+ نوشته شده در  86/10/19ساعت 7:58 AM  توسط علیرضا  | 

عشق

                         اگر عشق نبود

                 به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم ؟

          کدامین لحظه نایاب را اندیشه می کردیم ؟

  و چگونه عبور روزها را تاب می آوردیم ؟

آری ، پیش از اینها مرده بودیم ...

+ نوشته شده در  86/10/19ساعت 7:55 AM  توسط علیرضا  | 

زندگي

 

زندگی مثل یک دیکته است هی غلط می نویسیم هی پاک می کنیم ،

غافل از اینکه اجل یک دفعه داد می زنه برگه ها بالا وقت تموم شد ...

+ نوشته شده در  86/10/19ساعت 7:54 AM  توسط علیرضا  | 

آفتاب

دوستت دارم" را در دستانم می ‌چرخانم از اين دست به آن دست ،

 

پس چرا هروقت می ‌خواهم به دستت بدهم نيستی ؟

 

 ديگر ايمان نداشتم قلبم فشرده می ‌شد از درد تاب نمی ‌آوردم و می ‌پيچيدم به دور شب .

 

 چرا اينجا نيستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم ، از جنس تنم ، و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟

 

 و من آب می ‌شدم می ‌سوختم ذره ذره تا نجات ‌دهنده از گور شب برخيزد و مرا از خاک سرد برچيند .

 

 بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم از جنس چشمانم و تا صبح به نفس‌های تو بدوزم .

 

 و تا صبح چقدر راه بود ! و تا صبح آيا بار ديگر آفتاب می ‌تابيد ؟

 

+ نوشته شده در  86/10/19ساعت 7:53 AM  توسط علیرضا  | 

 

گاهی آدم از دیدن یه صحنه اینقدر دلش میگیره که ...

    انگاری یه سیب تو گلو گیر کرده باشه ...

+ نوشته شده در  86/10/19ساعت 7:45 AM  توسط علیرضا  | 

عشق یعنی

 

 

 

 

 

عشق   

 یعنی مستی و دیوانگی

 

 

 

عشق        یعنی با جهان بیگانگی

 

 

 

عشق        یعنی شب نخفتن تا سحر  

 

 

 

عشق     یعنی سجده ها با چشم تر

 

 

 

عشق       یعنی سر به دار اویختن 

 

 

 

عشق    یعنی اشک حسرت ریختن

 

 

 

عشق       یعنی در جهان رسوا شدن

 

 

عشق       یعنی مست و بی پروا شدن

 

 

عشق       یعنی سوختن یا ساختن 

 

 

عشق    یعنی زندگی را باختن .............

 

 

 

+ نوشته شده در  86/10/11ساعت 4:29 PM  توسط علیرضا  | 

عشق

 

عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟ 

 عشق فقط ميگه تو مال مني...

عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟

   فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني...  

 عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟

  فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته...

عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟

     فقط ميگه هميشه با مني...

 عشق نمي پرسه که دوستم داري؟

       فقط ميگه دوستت دارم...

+ نوشته شده در  86/10/11ساعت 4:27 PM  توسط علیرضا  | 

منو ببخش

 

ابر مي بارد و من ميشوم از يار جدا

 چون كنم دل به چنين روز زدلدار جدا

 ابر و باد و من و يار, ستاده به وداع من جدا

 گريه كنان , ابر جدا , يار جدا

 ديده از بهرتو خونبارشد اي مردم چشم مردمي كن مشو از ديده خونبار جدا

 نعمت ديده نخواهم كه بماند پس از اين مانده چون ديده از آن نعمت ديدار جدا

 

+ نوشته شده در  86/10/11ساعت 2:54 PM  توسط علیرضا  | 

تنهایی

 

گاهی اونقدر تنهام

 که احساس میکنم

 گلهای باغچه به من نگاه میکنن

 و بهم می خندن

 

 

 

+ نوشته شده در  86/10/11ساعت 7:59 AM  توسط علیرضا  | 

 

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
 این وزن آواز من است
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد
من به کم هم قانعم
واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه باشد
من راضی ام
دوستی پایداراز هر چیزی بالاتر است
مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته با ش
این وزن آواز من است
بگو تا زمانی که زنده ای،دوستم داری!
ومن تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم

 

 

+ نوشته شده در  86/10/11ساعت 7:53 AM  توسط علیرضا  | 

فقط مال من باش

خیلی غمگینم ... خیلی پشیمونم... ای کاش عشقمون پشت پرده ی دوری می موند... ای کاش اون صبح احیا باهات صحبت نمی کردم... ولی تو شادی زندگی رو به من دادی... من با تو ترس رو فراموش کرد... همین که اتاق تنهاییم رو روشن کردی واسه من کافیه...

هرگز منتظر نباش که شبی بشنوی از این دلبستگی های ساده دلبریده ام... یا روسری تو را در آن جامه دان قدیمی جا گذاشته ام... یا به ستاره ی دیگری در آسمان سلام کرده ام....

+ نوشته شده در  86/10/11ساعت 7:52 AM  توسط علیرضا  | 

نجوایی از سوی تو

 نگاهی کوتاه از تو

لبخندی بر لبان زیبایت

و من خود را غرق در عشق یافتم

+ نوشته شده در  86/10/11ساعت 7:51 AM  توسط علیرضا  | 

تنهایی دیگه بسه عزیزم

 

                      Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  86/10/10ساعت 11:21 PM  توسط علیرضا  | 

  امشب می خوام تا خود صبح ، فقط برات دعا کنم
  برای خوشبخت شدنت  ،  خدا خدا خدا کنم
 خدا خدا خدا کنم...

+ نوشته شده در  86/10/10ساعت 11:19 PM  توسط علیرضا  | 

خیلی دوستت دارم

 

 

 

http://www.boose-eshgh.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  86/10/10ساعت 11:17 PM  توسط علیرضا  | 

خودم

من کجای این بخشایش بی پایان ایستاده ام؟

دستانت را به من بده

میخواهم در مهربانی تو تکثیر شوم......                     


+ نوشته شده در  86/10/10ساعت 11:15 PM  توسط علیرضا  |